apple id تعزیه و شبیه خوانی - ماجرای شگفت انگیز راهب مسیحی در مسیر کاروان اسرای کربلا
 
 
عکسهای تعزیه
 
ماجرای شگفت انگیز راهب مسیحی در مسیر کاروان اسرای کربلا

پس از رسیدن نامه‌ی یزید مبنی بر اینکه سر مبارک سید الشهدا(ع)و کسانی که با او کشته شده‌اند و آنچه از آنها غارت شده و اهل و عیال او را نزد او بفرستند، عبیدالله بن زیاد دستور داد اسیران کربلا آماده شوند و امر کرد امام سجاد(ع)ا با زنجیر ببندند .....


سربازان نیز دست‌های او را به گردنش زنجیر کردند و سپس او و سایر اسرا را در پشت سرهای شهدا روانه کردند. مخفّر بن تعلبه عایزی وشمربن ذی الجوشن همراه‌شان به راه افتادند و رفتند تا به گروهی که سر حضرت امام حسین علیه السلام نزدشان بود، و سپس به شام  رسیدند. امام سجاد (ع)در طول راه به حمد خدا و تلاوت قرآن و استغفار مشغول بود و حتی یک کلمه با سربازان عبیدالله سخن نگفت تا کاروان به شام رسید.

کاروان اسیران کربلا را پس از انتقال به کوفه، اندکى نگاه داشتند و سپس به سوى دمشق، پایتخت حکومت اُمویان، فرستادند. مسیر حرکت این کاروان، در کتب تاریخ و سیره، معیّن نشده است. از این رو، پیموده شدن هر کدام از مسیرهاى میان کوفه و دمشقِ آن روزگار، محتمل است.

برخى خواسته‌اند با ارائه شواهدى، حرکت آنان را از یکى از این چند راه، قطعى نشان دهند؛ ولى مجموع قرائن، ما را به اطمینان کافى نمى رساند.  ما ابتدا راه‌هاى موجود آن روزگار را بر مى شمریم و سپس، قرائن ارائه شده را بررسى مى کنیم. ذکر این نکته پیش از ورود به بحث، لازم است که میان کوفه و دمشق، فقط سه راه اصلى بوده است. البتّه هر کدام از این راه ها، در بخشى از مسیر، فرعى‌هاى متعدّد کوتاه و بلندى هم داشته اند که طبیعى است.

ماجرا ی شگفت انگیز در مسیر حرکت کاروان اسرا

حاملان سرهای شهدا در اولین منزل جهت استراحت بار انداختند، با سر مقدس به بازی و تفریح مشغول شدند و مقداری از شب را به عیش و نوش گذراندند، به ناگاه دستی از دیوار بیرون آمد و با قلمی آهنین این شعر را با خون نوشت: 
اَتَرْجُو اُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَیْنا
                                                    شَفاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسابِآیا گروهی که امام حسین(علیه السلام) را کشتند در روز قیامت امید شفاعت جدش را دارند؟
حاملان سرها بسیار ترسیدند، برخی از آنها برخاستند تا آن دست و قلم را بگیرند که ناگهان ناپدید گشت، وقتی برگشتند دوباره آن دست با جوهر خون آشکار شد و این شعر را نوشت:
فَلا وَ الله لَیْسَ لَهُم شَفیع
                                               وَ هُمْ یَومَ القیامَة فی الْعَذاب 
بخدا سوگند شفاعت کننده‌ای برای آنها نخواهد بود و آنها روز قیامت در عذاب خواهند بود
 
دوباره عده‌ای خواستند آن دست را بگیرند که باز ناپدید شد، برای بار سوم که برگشتند آن دست با همان شرایط این شعر را نوشت:
 
وَ قَد قتلُو الحُسینَ بحکم جَور
                                           وَ خالف خَلفَهُم حکم الکِتاب 
امام حسین (علیه السلام) را از روی ظلم و ستم شهید کردند و با این کارشان مخالف قرآن عمل نمودند.
حاملان سر، از غذا خوردن پشیمان شدند و با ترس بسیار آن شب را نخوابیدند،
 در نیمه شب صدایی به گوش راهب دیر رسید که در آنجا زندگی می کرد. راهب خوب گوش داد: ذکر تسبیح الهی را شنید. راهب برخاست و سر خود را از پنجره بیرون کرد متوجه شد از نیزه‌ای که کنار دیوار دیر گذاشته‌اند نوری عظیم به سوی آسمان افراشته شده و فرشتگان از آسمان گروه گروه فرود می‌آیند و می‌گویند: السلام علیک یابن رسول الله السلام علیک یا ابا عبدالله. 
راهب از دیدن این حالات متعجب شد و ترس او را فرا گرفت. از صومعه خارج شد و میان یاران ابن زیاد رفت و پرسید: بزرگ شما کیست؟ گفتند: خولی. به نزد خولی رفت و پرسید: این سر کیست؟ گفت: سر مرد خارجی است (نعوذبالله) که در سرزمین عراق خروج کرد و ابن زیاد او را کشت. راهب گفت: نامش چیست؟ خولی جواب داد: حسین بن علی بن ابیطالب(علیه السلام).
 
باز پرسید: نام مادرش چیست؟ خولی گفت: فاطمه بنت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله).
 
راهب با تعجب پرسید: همان محمدی که پیغمبر خودتان است؟
 
خولی گفت: آری. راهب فریاد می‌زد که هلاکت برای شما
 باد به خاطر کاری که کردید. از آنها خواهش کرد سر مبارک حسین(علیه السلام) را تا صبح نزد او بگذارند. خولی گفت: نمی‌توانیم بدهیم تا نزد یزید بن معاویه ببریم و از او جایزه بگیریم. راهب گفت: جایزه تو چقدر است؟خولی پاسخ داد: ده هزار درهم. راهب گفت که من ده هزار درهم به تو می‌دهم. خولی هم پذیرفت، درهم را گرفت و سر مطهر را به راهب سپرد. 
راهب سر مطهر را به مشک خوشبو نمود و آن را روی سجاده‌اش گذاشت و تمام شب را گریه کرد. وقتی صبح شد به سر منور عرض کرد: ای سر من، من جز خویشتن، چیزی ندارم ولی شهادت می‌دهم که معبودی جز خدا نیست، جد تو محمد(صلی الله علیه و آله) پیامبر خداست و گواهی می‌دهم که من غلام و بنده تو هستم و عرض کرد:
 
ای اباعبدالله بخدا سوگند، بر من سخت است که در کربلا نبودم و جان خود را فدای تو نکردم. ای اباعبدالله، هنگامی که جدت را دیدار می‌کنی گواهی ده که من شهادتین گفتم و در خدمت تو اسلام آوردم. آنگاه گفت: اشهد ان لا اله الا الله
صبح سر را به آنها تحویل داد، پس از این دیدار از صومعه خارج و خود را خدمتکار اهل بیت کرد. 
ابن هشام می‌گوید: وقتی سر را از راهب گرفتند، به راه افتادند تا نزدیک دمشق رسیدند به یکدیگر گفتند بیائید این درهم‌ها را میان خود تقسیم کنیم تا یزید از آنها خبردار نشود،
 کیسه‌های درهم را باز کردند و دیدند سفال شده است. بر روی آن نوشته شده است “فلا حسبن الله غافلا عما یعلم الظالمون” (سوره ابراهیم، آیه ۴۲)؛ گمان مبرید خدا از آنچه ستمکاران انجام می‌دهند غافل است.بر روی دیگری نوشته بود گو سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون”؛ و به زودی ستمکاران بدانند چه سرانجامی دارند. 

حاملان سر، سفال‌ها را در نهری ریختند. خولی گفت: این راز را پوشیده نگهدارید و با خود گفت: انا لله و انا الیه راجعون، حذر الدنیا والاخرة.(3)  

 



مرتبط با:
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
manicure یکشنبه 20 فروردین 1396 01:01 ب.ظ
Hey there, I think your site might be having browser compatibility issues.
When I look at your blog in Chrome, it looks fine but when opening in Internet Explorer, it
has some overlapping. I just wanted to give you a quick heads up!
Other then that, wonderful blog!
manicure شنبه 12 فروردین 1396 08:38 ب.ظ
My relatives always say that I am wasting my time here at web,
except I know I am getting know-how daily by reading such good posts.
manicure جمعه 11 فروردین 1396 09:15 ب.ظ
It's remarkable in favor of me to have a website, which is
valuable for my know-how. thanks admin
s.ali جمعه 21 آبان 1395 04:20 ب.ظ
سلام برادر بزرگوار و نوکر عظیم الاشان امام حسین
ما وبلاگی من باب تعزیه تاسیس کردیم لطفا تشریف بیورید دو با نظراتتان خوشحالمان کنید
در صورت موافقت تبادل لینک کنیم
SHABIHKHANI-SEM.BLOGFA.COM
حمیدرضا رضاییان پاسخ داد:
سلام. ممنون. بله حتما
مجتبی جمعه 7 آبان 1395 02:03 ق.ظ
سلام :
در بین کتب تاریخی تضاد و تعارض های زیادی به چشم میخورد چنانچه در مورد یک موضوع نوشته های متفاوتی ثبت شده است مثلا در یکی از منابع در این خصوص آمده است((...در پیمودن راه بین کوفه تا شام ماموران برای استراحت به اولین منزلگاه(( دیر راهب ))وارد شدندو متوجه شدند بر رو ی دیوار نوشته شده است ((( آیاامتی که حسین را کشتند امید به شفاعت جد او در روز قیامت دارند!)))
وقتی ماموران از راهب دیر درباره ی نویسنده ی این جمله سوال کردند،راهب گفت: این نوشته از پانصد سال قبل از بعثت پیامبر وجود داشته است!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 31 تا 35